سفارش تبلیغ
صبا ویژن
شما را نمایاندند اگر مى‏دیدید ، و راه نمودند اگر مى‏یافتید ، و شنواندند اگر مى‏شنیدید . [نهج البلاغه]

انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ اسلام به پرچمداری حضرت حجت (علیه السلام) است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را درعصر حاضر قرار دهد/2فروردین68امام روح الله



سلام هی حتی مطلع الفجر/

عرض میشود، که بیانیه حضرت پیشگام، رو تو دانشگاه که دیدم، رفتم خونه و یه چیزایی اندر جوابش نوشتم و فوری با آژانس برگشتم که دوستان اهل نشر! اون رو بچاپن! تا آخرین خبری که ازشون گرفتم چهارشنبه نشد و دیگه هم فایده ای نداشت، می خواستم اینجا بنوسیم که خلاف قراداد، مرام نومه ای بود پس، حسب گرامیداشت 20 امین سالگرد آغاز ولایت امامنالخامنه ای و اینکه جناب ع.ش هم به جمع نویسندگان بسیجی! ورود پیدا کردند، یه چیز خنده دار میگم و ختم کلام!

قصه ی یک مشهد قسمت نخست

البته گاهی از این مشهد میگم و بعد متوقع نباشید ها!

تابستون گرمی بود تابستون پارسال، به لحاظ اوج روابط دیپلماتیکی که در مجموعه حاکم شده بود، و دوستان سرگرم انتخابات بودند، و خیلی چیزها داشت فدای یه چیز میشده، آخه چیزه ، چیز میشه اگه بگم! ولی میگن چیزه! (این همه چیز به مناظره دیشب کوچکترین ربطی نداره ها!)

خلاصه دوستان یکی دوسری مشهد رفته بودند، و از یه طرح تحولی! بوهایی به مشام میرسید! ... (این سه نقطه حواشی انتخابات و بعدش و روابط دانشگاه و ما و خیلی های دیگه بود که اگه لازم باشه به وقتش عرض می شود)

اما؛

القصه، لیستی رو شامل جماعتی از حضرات نسوان و ذکور محترمه و محترم، جهت اعزام به مشهدالرضا آماده و جمع مشتاقِ تحول حاضر به یراق. البته اولین کسی که به ترتیب و مناسب اون لیست جدا متعرض بود و رسما هم گفت نمیآم تا اصلاح نشه و کلی جیغ زد، هم بنده بودم! که به نحو شایسته ای دوستی در مشهد از خجالتم در اومد! لیست اصلاح نشد، و حاجی جدید، به ما تکلیف کرد که باید بری!! منم حرف گوش کن! گفتم چسب!

تا اینجا مقدمه ای در حد 110صفحه بود که محضر دوستان جدیدالورد به عرصه ی مدیریتی عرض کردیم! اما

بنده! شدم مسغول! پذیرایی از جمع زائر! و من ، آقای سجاد خان ش عظیم اطلاعاته- ، جناب حاج علی ش-کثره تیکته- ، و سالار پشتیبانی فی الحاضر و الغائب السطان الروابط العالیه و دیپلماسیه الثانیه العبد المکرم و المجید المعظم خان ع م.ف.آ. - و محسن خان م-دامت لپتاپاته!- و آقا سید بزرگوار فرماندهی معظم کل بسجیهای دانشجوی مرکزستون عظم غربته- و ... رفتیم راه آهن تا بریم مشهد! و تنی چند از سایر کچلها با معیت خودشون با اتوبوس! 1

خلاصه، ما هم رفتیم بازار و بر حسب عددی، ازتعداد خواهران و برادرانی که گفته بودند از مجموعه ما هستند از انواع اشربه و اطعمه! خریداریدیم و عصری بسته بندی فرموده و به تعداد حاضر کردیم، تا دوستان طی مسیر از گشنگی و تشنگی بشهادت نرسند!

اما؛ وقتی که فی القطار،در مقام محمود عند ملیک مقتدر! به زور جاگیر شدیم، جناب حاج علی و سید که برای بررسی صحت و سلامت حضرات معصومین! قصد رفتن به واگن هاس مجاور کردند، ما گفتیم شما که دارین میرین! این خرت و پرت ها رو هم تحویل داده رسید اخذ کنید ، تا از نرسیدن به مقصد به دلیل تحلیل قوای جسمانی این حضرارت اطمینان حاصل بگردد! که نگردید!! چون:

ماجرا از این قرار بود که ظاهرا، این بزرگواران وقتی میرن به کوپه ها سرکشی کنند، آذوقه را اشتباها تحویل داده و برای کسانی دیگر از مجموعه ای دیگر! که خدا عالمه کیا بودند! مائده ی آسمانی از غیب میبرند، و گمان کنم، اون بنده خداهای درون مجموعه ی خودمون-که نمیدونم کیا بودند- تا مشهد از گشنگی یکی 2باری فوت کرده باشند!

 یک گل برای  ره برم که یادم باشه از الان باید  تمرین کنم برای گوش کردن و عمل کردن به حرف هاش  تا وقتی آقام اومد  لنگ نزنم!

پ.ن:

کلا؛ مطلب بی ربط بود!

جدا؛ خدای نکرده به کسی در خصوص مرگ میرهای ذکر شده در متن برنخوره! جدی ادبیات طنز بود و تمثیلی و در مثل مناقشه نیست!

اصلا؛ به کسی ربطی نداره، که آقا جون موز رو با اسکاچ هم اگه دلت خواست بشوری مهم نیست! حتی اگه پوستش بزخمه و پوست موز بشه عین اهالی زنگبار!

این من باب اینه که واسه پست بعد یادم باشه چی بنویسم و به شما اصلا ربطی نداره (احسنت، مهندسی ف)

شراعا؛ حرام است از تسلیحات، تجهیزات، تمهیدات، تکمیلات، تکثیرات،... بیت المال برای ..... استفاده ...... (جاهای خالی را با دانشجوی مناسب پر کنید؟!)

بعد از مناظره 4شنبه این خیلی میچسبید:  سالها میگذرد حادثه ها میآید - انتظار فرج از نیمه خرداد کشم!

انتخابیه؛

ü       بعضی از کاندیدها مثل خفاش میمونن؛ به پرندگان که میرسه میگه من هم پرواز میکنم و پرنده ام، و به  پستانداران که میرسه، مگیه من هم مثل شما و از جنس شما هستم! هی میگم وقتی این شهر اون شهر میری، سعی کن میکروفن ها رو به دست نگیری، خوب تو نصف فن بیانت با دستهاته ، عزیزم!!!!!

ü       چیزه، میگن که چیزکردیف چیز گریزی از چیز مجلس، انحلال چیز، من که تو رو چیز نمکینم که دارم چیز میدم... این فرمان چیزماده ای هست، میخوایم چیز کنیم...

ü       من میخوام جوانها رو بذارم سرکارهای بزرگ! و انقلاب اقتصادی رو با کمک آقای بوق- انجام بدم! و در روابط با کشورهای عربی از آقای-بوق- کمک بگیرم...

ü       ماااااااااااااااااااا میخواییییییییییییییییییییییییم دست این رااااااااااااااانت خوارااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان بر بیییییییییییییییییییت المال کوتاااااااااااااااااه بشه! آین است پاسخ ملت ایران...

نکته: در مثل مناقشه نیست.

_____________________

1) عجله نکن! تو رو بعدا میگم! قشنگجون! دوستجون!

پاسخ به پیامهای پست قبلی خودم:

یادم نبود بگم، در بسیج و ما هیچ پیامی از من عمومی نمیشه! به کسی هم ربطی نداره(دیکتاتوری!!)

البته خنده داره آدمهای جدیدی ظهور کردند!!

1- نمکدون : اشکال نداره دفعه ی بعد که خواستی بخونی، از دستمال کاغذی استفاده کن

2- وحید.ن: شما چیز ای خوب بنویس، اما بذار از آخرین پست حداقل 2روز بگذره!!

3- گمنام... : بنده اصولا قائل به استفاده از تصویر دوستان به شکل واضح و غیرش   رو نیستم، اما چشم اگه خواستم عکس بذارم  چیزش نمیکنم.

4- دوست : از اینکه اگه ننویسم وصیت نامه م رو میذاری اینجا با کلید خودم و به نام خودم تشکر، اما یادم نمیآد اونو داده باشم به تو! ضمن اینکه هنوز منتظر آپ آرشیو تاریخی استم! و میدونم تو بدون هماهنگی اون کار ناجوانمردانه رو نمیکنی! چون میدونی من اگه بخوام میتونم از هر دری وارد شم! مگه نه  گاهی روغنترمز! کار تمام مغزی ها رو میسازه!

5- از سایر دوستان که ابراز لطف کردند متشکرم!


 فراهم کردن اسباب، این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچون بکنیم که عالم برای آمدن حضرت ولی عصر(سلام الله علیه) مهیا بشود .امام روح الله/ انی مسنی الضر و انت الرحم الراحمین همین (یکرزمنده)


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط یکرزمنده 88/3/14:: 8:39 عصر     |     () نظر